کهکشان نقره ای من

بایگانی

برای چه جنگیدم؟

يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۹ ق.ظ

بی پولی بد است. بی پولی خر است. بی پولی در کمین ماست. 6 ماه تمام حقوقم درست و حسابی پرداخت نشد. حرص خوردم. عصبی شدم. دعوا کردم. بحث کردم. تهدید کردم. ضربان قلبم بالا رفت. لاغر شدم. شب ها خواب های چرت و پرت دیدم. کمی از ابروهایم ریخت حتی! آخر به رئیس محترم گفتم من میروم، پول هم برای خودت. چک کشید و کلیه معوقات را یک جا داد، گفت بمان. شوخی کردیم (نگفت شوخی کردیم ولی بیشتر شبیه همین بود).

چک را دیدم. مبلغ چک را. درست بود. خوشحال شدم؟ نه.

انتظار داشتم توی چک چه باشد؟ تمام حقوق زیر پا گذاشته بشر را با من تسویه کرده باشند؟ از یک شهروند عادی به شهروند ثروتمند و مرفه بی درد تبدیل شده باشم؟ تمام مشکلات و غم ها از زندگی ام رخت بر بسته باشند؟

در آن چک اینها نبود. مبلغی بود، ولی هر چه فکر می کردم نمی فهمیدم که آیا واقعا ارزش داشت به خاطر این مبلغ  6 ماه تمام -بله شش ماه که برابر است با نصف یک سال- در حال غر زدن و فحش و لعنت فرستادن به این و آن باشم؟ چقدر احساس حماقت کردم...

تشابه نزدیکی است بین این لحظه با لحظه ای که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا* پس از 70 جنگ و کشته شدن تعداد زیادی از سربازان با خود فکر می کند تمام این مدت واقعا برای اعتقاد خود جنگیده است یا برای قدرت؟


* صد سال تنهایی- گابریل گارسیا مارکز


۹۵/۱۱/۱۷
قاصدک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">