کهکشان نقره ای من

بایگانی

نوبت،‌ نوبت کلنگ است!

يكشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۸:۴۵ ق.ظ

در گذر پر شتاپ روزها،‌ به تغییرات فکر میکنم. به تغییراتی که دست روزگار همچون پیکر تراشی، بر پیکرم ایجاد کرده است. و دلم پیش آن ضربه هایی است که بلاتکلیف مانده اند. میدانم که من معمار هستم و روزگار بهانه. فهمیده بودم سقف خانه ام چکه میکند، روزنی دارد که باید درستش کنم ولی هرچه میکردم پیدایش نمیشد. امسال کشف کرده ام روزن خانه ام کجاست...واقعا از این کشف خوشحالم اما راستش را بگویم،‌ اصلاحش خیلی سخت است خیلی... باید بعضی دیوارها را کاملا خراب کنم،‌ باید تیغه های جدید بکشم شاید اصلا نیاز به پنجره های جدید بود!‌ فکر کن؛‌ به خاطر یک روزن مجبور به این همه کار شوی!! اما روزن است دیگر، کمی بعد بزرگ و بزرگتر میشود تا جایی که میتواند ویران کند... حتی داشت میکرد! شاید اصلا این حفره از روزن خیلی بزرگتر باشد...
خلاصه کلنگ به دست شده ام. سختی اش این است که باید کلنگم را در تمام لحظه هایم همراه داشته باشم. اگر یک بار کوتاهی کنم،‌ یک بار خستگی دوره ام کند، یا شک کنم، همه چیز به شکل قبلی برمی گردد. یعنی می شود؟ یعنی می توانم؟

۹۵/۰۴/۰۶
قاصدک

نظرات  (۱)

وقتی دنبالش گشتی که ببینی ایراد از کجاس یعنی خودت خواستی و وقتی بخوای یعنی میتونی .
پاسخ:
آخه چیزی که توی آدم شکل گرفته به این راحتی ها عوض نمیشه، ولی امیدوارم که بشه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">