کهکشان نقره ای من

بایگانی

آغوشی به گرمی طبیعت

يكشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۷:۵۲ ق.ظ

jade

 

کپسول های خالی رو برداشتیم و زدیم به دل طبیعت. خسته روحی بودم. یکسال شد که هربار اتفاقی می افتاد و مسافرت چند روزه جور نمیشد. از این مسافرتا که احساس میکنی دنیا تموم شده و دیگه هیچ کار مهمی وجود نداره که بخوای بهش فکر کنی! یک فراموشیه مطلق چند روزه.

طبیعت کلا چیز عجیبیه. وقتی کنارشی انگار برگشتی خونه. انگار بعد از یک مسافرت طولانی رسیدی به خونه اصلیت و احساس میکنی چقدر دلت تنگ شده بوده. واسه همینه که وقتی 3-4 ساعت لب ساحل بشینی و محو تماشا باشی، خسته نمیشی. یا اصلا تکراری نمیشه وقتی توی جنگل، روی زمین پر از برگ دراز بکشی و  آسمون رو در قاب سبز درختا ببینی. خیلی خوب بود. همه چیز، هوا، زمین، آسمون. شرشر بارون وقتی تو پیچ های جاده عباس آباد بودیم... لطافت بی نظیر هوای کلاردشت. اینا کپسول های خالی شده ی انرژیم رو پر از زندگی کردن!

رو صندلی عقب دراز کشیده بودم. پاها جمع در شکم. تکان های ماشین آروم بود و من یک لحظه احساس جنینی رو داشتم که در رحم مادر بیخیال از همه دنیاست...

۹۴/۰۶/۱۵
قاصدک

نظرات  (۱)

بشر باید به اصل خودش برگرده،
طبیعت یک دمپره، یک میراگر، یک مستهلک کننده بدی ها، رخوت ها، سستی ها
طبیعت واقعاً مادر انسانه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">