کهکشان نقره ای من

بایگانی

نیازمند همفکری

شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۰۵ ب.ظ

گفت: وقتی کسی رو به دنیا میاری، در حقیقت داری کاری غیر اخلاقی میکنی

گفتم :چرا؟

گفت: چون داری به جای کسه دیگه ای تصمیم میگیری

گفتم: خب اون که هنوز نیست که تصمیم گرفتن براش معنا داشته باشه

گفت: به هر حال این یک گزاره منطقیه که هرکس حق داره فقط و فقط برای خودش و زندگی خودش تصمیم بگیره، وگرنه کار غیر اخلاقی انجام داده

گفتم: این گزاره تو در این مورد اصلا سنخیت نداره

گفت: برای من اثبات منطقی بیار

...

 

۹۴/۰۸/۲۳
قاصدک

نظرات  (۷)

ممکنه ما جای کس دیگه ای تصمیم گرفته باشیم اما میتونیم جبران کنیم و از اون شخص حمایت و پشتیبانی کنیم تا زندگی خوبی داشته باشه!
والدینی که از بچه هاشون حمایت همه جانبه نمیکنن خیانت کار و جنایت کارن!!
پاسخ:
 پس "میتونیم جبران کنیم" یعنی این گزاره رو قبول کردیم؟     
۲۳ آبان ۹۴ ، ۱۲:۴۲ هولدن کالفیلد
من الان در این مورد چی بگم؟
جز اینکه "گزاره منطقی" جناب گفت ، در واقع یع مغالطه است!
بله هر کسی میتونه برای زندگی خودش تصمیم بگیره، اما در یک دنیای واقعی ، فقط خود فرد نیست که میتونه مرجع تصمیم باشه!
ضمن اینکه لازمه تصمیم وجوده، و وقتی اصولا تصمیم انتقال از "عدم به وجود" فقط توسط دو نفر دیگه امکان پذیر هست و لاغیر، پس این گزاره کاملا دری وری به نظر میاد!
منطق اون چیزی نیست که روی کاغذ جواب میده، عموما منطق رو با مغالطه یکی کردن!
این گزاره اصلا منطقی نیست! 
پاسخ:

ممنون نظرت کمکه خوبیه

منم همین رو میخوام بگم ولی چون پایه فلسفه و منطق خوبی ندارم توی مکالمه کم میارم، خواستم مطمئن بشم صرفا از نظر من مغلطه به نظر نیومده...

در مورد این موضوع، تا حدودی با هولدن کالفیلد موافقم.
اما فقط تا حدودی. چون به نظرم مسأله پیچیده‌تر از این حرفاست که بشه در یک جمله خلاصه‌اش کرد.

یک مثال ساده‌ در تقویت گزاره‌ی اصلی اینکه الان می‌شه جنسیت بچه رو به خواست والدین تغییر داد. یعنی شما تعیین می‌کنی فرزند آینده‌ات دختر باشه یا پسر؛ و از لحاظ شخصیتی، احساسی و جنسی، عنصر رندوم رو کنار می‌ذاری و بخش زیادی از موجودیت فرزندت رو خودت انتخاب می‌کنی. اگر این خودخواهانه نیست پس چیه؟

با نظر آوو کادو مخالفم چون حرف‌هایی که در مورد حمایت و پشتیبانی زده می‌شه در تئوری قشنگه اما در عمل، زندگی ملغمه‌ای از اتفاقات پیش‌بینی نشده است: ممکنه هر لحظه ورشکست بشی، ممکنه بمیری، ممکنه با یک معلولیت وحشتناک مادرزاد به‌دنیا بیای، ممکنه جنگ بشه و هزار و یک امکان دیگه. بنابراین برای هیچ‌ فرزند متولد نشده‌ای، تضمینی برای یک زندگی آرام نیست.

دوستی دارم که اعتقاد داره سؤالِ حق حیات دو سمت داره: شروع و پایان. و این یعنی یک سمتش می‌رسه به حق خودکشی. به اینکه اگه از چیزی که هستیم راضی نبودیم، باید حق پایان دادن بهش رو داشته باشیم. متأسفانه من صلاحیت حرف زدن در مورد این چیزها رو ندارم چون تسلطی نسبت بهش ندارم اما به عنوان یک آدم عامی، نه زندگی دادن به یک نوزاد خام رو «منفی» می‌دونم و نه خودکشی رو یک حق «مثبت». به‌نظرم وضعیت فعلی برای هر دو طرفِ ماجرا، نسبت به اتفاقاتی که در آینده ممکنه بیفته، منصفانه‌تره.

وضعیت می‌تونه خیلی بدتر از این باشه چون با این پستت یاد کتاب «دنیای قشنگ نو» آلدوس هاکسلی افتادم. رمانی که در اون پیشرفت فن‌آوری به حدی رسیده که نوزادها بدون زنده‌زایی تولید می‌شن و برای به‌وجود آوردن یک جامعه‌ی طبقاتی، در کارخانه‌های تخم‌گیری و شرطی‌سازی، دستکاری می‌شن تا هر کسی استعدادهای خاص اون طبقه رو بگیره و انسان‌های آلفا، بتا، گاما و اپسیلون بر اساس رده‌بندی نزولی بر اساس استعداد و هوش و مرتبه‌ی اجتماعی در این رده‌ها قرار می‌گیرن تا ساختار اجتماع ساخته بشه. اجتماعی که در اون زنده‌زایی (تولد از شکم مادر) و ایده‌ی داشتن پدر و مادر مثل اعتقاد به خدا و دین، نه تنها منسوخ شده بلکه زشت و شرم‌آوره. تعیین جنسیت نوزاد که امروزه در کشورهای پیشرفته اتفاق می‌افته، می‌تونه شروعی برای رفتن به سمت چنین جامعه‌ای باشه! در جایی از کتاب، بچه‌ها از معلم راهنماشون می‌پرسن یعنی واقعن یه زمانی افراد پدر و مادر داشتن و یکی اون‌ها رو به‌دنیا می‌آورده؟؟ احمقانه است!

به نظر تو چطور؟ احمقانه است؟
پاسخ:
اگه از آخر به اول بیام و صرفا نظر شخصیمم بگم: اون سبک زندگی احمقانه است. یعنی راستش کتابی که گفتی رو دانلود کردم و وسطاشم الان. نمیدونم آخرش قراره چی بشه ولی در حالت کلی به نظرم اگه زندگی ما صرفا عقلانی باشه به طرز وحشتناکی هم احمقانه میشه. چون مهمترین سوالش این میشه که "آخرش که چی؟"
اما در مورد حق انتخاب توی متولد شدن، دنیا و ویژگی هاش تعریف مشخص و قابل درکی داره.وقتی بگیم چرا از انسان جدید نپرسیدیم که میخواد به دنیا بیاد یا نه، خود سوال توش یه تناقضه. چون اگر چیزی به اسم انسان هست که بریم ازش نظرخواهی کنیم پس دیگه پرسیدن معنی نداره چون وارد دنیای وجود شده. اگر هم نیست که نیست. حالا اگه یکی بگه خب این چه وضعیه؟! تنها چیزی که میشه گفت اینه که این یه ویژگی عالمه و به عمل غیر اخلاقی ربطی نداره
یه چیزی دیگه ای هم که بهش فکر کردم اینه که فلسفه اسلامی اعتقاد داره خداوند سرچشمه وجوده و هرچیزی که وجود داره تو این دایره ی وجود هست. بنابراین هر اتفاقی که بیفته، مثل تولید انسان توی لوله ی آزمایش یا نمیدونم هر پیشرفت ژنتیکی، دست بردن توی ژنوم انسان و حیوان و تولید موجودات جدید و هر اتفاق دیگه ای، از اونجا که تو دایره وجود قرار داره نمیتونه خدا رو نقض کنه

+ واقعا ممنون از وقتی که گذاشتی و معرفی کتاب. هر حرف جدیدی ذهن آدمو بازتر میکنه :)
کاش یکی از افرادی که از پدر و مادرش به‌خاطر اینکه اون رو به‌ این دنیا آوردن، متنفره، هم می‌اومد و حرف می‌زد. یادمه یک‌بار یکی می‌گفت مادرم قبل از به‌دنیا آوردنم همیشه به پدرم می‌گفته تا قبل از رسیدن به ۴۰ سالگی خودمو می‌کشم. می‌گفت مادرم در ۳۷ سالگی اونقدر مواد مصرف کرد که آخرش مرد. می‌گفت چرا مادرم وقتی که قبل از به دنیا آوردنم می‌دونست خودشو به کشتن می‌ده، می‌دونست نیست که مراقبم باشه، چرا منو به دنیا آورد؟

می‌گفت من برای به دنیا آوردنم ازشون متنفر نیستم، برای این متنفرم که منو ترک کردند.
پاسخ:
چقدر غم انگیز... نمی دونم، یعنی تو فکر میکنی کسی که از پدر و مادرش به‌خاطر اینکه اون رو به‌ این دنیا آوردن، متنفر باشه وجود نداره؟
گزاره ی اول:‌وقتی کسی رو به دنیا میاری٬ داری به جاش تصمیم میگیری
گزاره ی دوم؛ وقتی به جای کس دیگه ای تصمیم بگیریم٬ داریم کاری غیر اخلاقی میکنیم
واسه گزاره ی اول؛ تصمیم گرفتن مربوط میشه به اراده. و اراده وقتی معنی میده که قدرت انتخاب وجود داشته باشه در حالی که واسه یه شخص متولد نشده، هیچ انتخابی وجود نداره. در نتیجه تصمیم گرفتن اصن  معنی نمیده
واسه گزاره ی دومم یه مثال نقض کوچولو میشه گفت ؛ یه نوزاد تصمیم میگیره یه پونز رو از رو زمین برداره و بذاره توی دهنش. الان اگه برخلاف تصمیمِ نوزادِ محترم٬ پونزو از دستش گرفتیم٬ کار غیراخلاقی‌ای کردیم ؟(استفهام انکاری)
پاسخ:
ممنونم از نظرت :)
باهات هم نظرم. اصلا اگه بگیم طرفی که هنوز وجود نداره هم حق انتخاب داشته باشه، بازم بی منطقه. حق انتخاب یعنی من هم وجود رو تجربه کرده باشم و هم عدم رو. در صورتی که نمیشه عدم رو تجربه کرد... تجربه کردن یک فعله و فعل باید فاعل داشته باشه... اما جالبه که این دوستم اصرار داره ما همگی عدم رو تجربه کردیم.
قطعن وجود داره. اما حدس می‌زنم همچنان درصد عمده‌اش به‌خاطر رفتاری که باهاشون شده متنفرند تا اینکه از نفْس به‌دنیا آمدن متنفر باشن.

کتاب خیلی خوبیه. نقطه‌ی مقابلِ ۱۹۸۴ جورج اورول. تا مدت‌ها بعد از خوندنش غمگین بودم چون مفهوم زندگی رو در نظرم تغییر داد و تأثیری به مراتب عمیق‌تر از ۱۹۸۴ روی ذهنم گذاشت.
پاسخ:
زندگی بعضی وقتا واقعا پیچیده به نظر میرسه و آدم از این همه ابهام خسته میشه :(
آره کتاب جالبیه...
سلام
بعضی ها شرایط مالی ملاک بر خوشبخت کردن بچه میدونند یعنی اگر پول اوکی باشه بی خیال تربیت و فرهنگ بچه میشن
خب اونی که مادرش ۴۰ سالگی به دنیاش میاره که دو سال دیگه ش عروسی داداشش هست و بچه چهارم هستش از اون بدبخت تر کیه ؟!!!!
منم با حرف دوستتون کاملأ موافقم
پاسخ:

سلام

می دونی مشکل اینجاست که هیچ چی مطلق نیست. یعنی همین مثالی هم که زدی نمیشه روش 100% نظر داد. دنیا انقدر بالا و پایین داره که شاید در یه مقطعی اون آدم احساس کنه خوشبخت ترین آدم روی زمینه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">