کهکشان نقره ای من

بایگانی

یار ما بی رحم یاری بوده است

جمعه, ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۱۰ ب.ظ

عصبی ام، خیلی تا حالا خیلی سعی کردم که دست از خودآزاری هام بردارم... نمیشه انگار. نمیذارن انگار. کاری پیش اومده که تنها با کمک یک نفر قابل انجامه و ارتباط مجدد با اون فرد یعنی یادآوری لحظه هایی که اصلا دوست داشتنی نیستند و مدام ذهن رو درگیر میکنند.

واقعا هرگز نمیشه ادعا کرد که آدم شناس شدیم. تنوع آدم ها به حدی زیاده که پایانی نداره. گاهی کسی به آدم خیانت میکنه، گاهی کسی ضربه مالی میزنه، گاهی واسه رسیدن به یه جایگاه ممکنه زیرآب بزنن نمیدونم شاید روش های خیلی زیادی باشه که آدم از کسی آزار ببینه ولی یه حالتش هست که خیلی بیرحمانه است. بیش از حد بیرحمانه... اونم وقتیه که به طرفت حق دانستن رو ندی، مثل اینکه دوستی از فردا -همین طوری خیلی ناگهانی- بیاد بگه دیگه با من حرف نزن. و در جواب اینکه "چرا؟" هیچ پاسخی نباشه! و بعد تو هر روز شاهد این صحنه باشی، بری، بیای، و ندونی که "چی شد؟"

این کشنده ترین و بیرحمانه ترین نوع آزاره، البته مسلما وقتی که طرف برات مهمه.

۹۴/۰۸/۱۵
قاصدک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">