کهکشان نقره ای من

بایگانی

[عنوان ندارد]

جمعه, ۲۶ دی ۱۳۹۳، ۰۸:۲۰ ب.ظ
1. زمستون پارسال یادته؟ همون که وسطاش هوا بهاریه بهاری شد؟ درخت توت جلو در پر جوونه شد. من شخصا خیلی باهاش صحبت کردم که عزیزم، زوده حالا. درسته که هوا خوب شده ولی بهار که نشده قربونت برم. یه کم صبر کن... اما دیدی گوش نداد؟ البته تقصیر خودش که نبود...درخته. کاری با تقویم نداره که. براش اینجوری تعریف شده که الان وقته جوونه زدنه. دست خودش نیس. واسش تعریف شده که همه چی همیشه سرجاشه. بهار بهاره، زمستون هم زمستون. هیچ زمستونی هوس نمیکنه بیاد جای بهار رو بگیره و بلعکس. از کجا بدونه یه بهار نامرد هم پیدا میشه و یهو همه جوونه هاش میسوزن؟ اصلن بهاری که توش برف بیاد بهاره؟ درخت فکر میکنه همه چی دو دو تا چهارتاست. درسته که درخت روح داره، زنده است، حرفای آدمو میفهمه... درسته که منم بش گفتم همه اینا رو، ولی دست خودش نیس... اینجوری تنظیمش کردن... 2. حالا هی بیا زیر گوش من بخون که دیر شد، بدو، عجله کن... وقتمون کمه. هی اون نقشه ی لامصب رو نشون بده، هی موقعیت الانو نشون بده، هی مقصد رو نشون بده و هی تاکید کن که دیر شد، نمی رسیا... خب میگی چیکار کنم؟ میفهمم ولی دست من که نیس عزیزم. بفهم اینو. بفهم و بیخیال من شو. همه اینا که میگیو منم میدونم. خیلی هم بهتر. میتونم تحلیلشون کنم، دلیل و مدرک نشون بدم. ولی
۹۳/۱۰/۲۶
قاصدک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">