کهکشان نقره ای من

بایگانی

ونوس

سه شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۱۰ ق.ظ
دونه‌های اول رو که برمیداره مثل همیشه اشک از گوشه چشمم غلت میخوره. آخی دردت اومدت مگه؟ آروم صحبت میکنه و بودن توی این موقعیت آرامش عجیبی میده. یه بار اینجا که بودم گوشیم زنگ خورد تو کیف بود و نمیتونستم جواب بدم صداش تو کل سالن پیچید. زهرا میگفت دبیرستانی که بود یه پسره عاشقش میشه. ولی به دل زهرا نمیشینه و ردش میکنه. میگفت چند سال بعد بهم پیام داد که من هنوز عاشق توام. البته عاشق تو نه، عاشق تندیسی‌ام که از تو ساختم... شاید منظورش چیزی تو مایه‌های ونوس بود... صدام میکنه که حاصل درخواست نه نازک و نه کوتاه رو توی آیینه ببینم. انگشتش رو یه گوشه ابروم گذاشته و میگه اگه این یه دونه جاش خالی نبود عالی میشد! باید بگم جاهای خالی مهمتری هم هست که هنوز پر نشده تو غصه اینو میخوری!! محلول تقویت ابرو استفاده نمیکنی؟ صورتش در نزدیکترین حالت ممکنه. با ابروهایی که فقط سه ردیف ازش مونده و زحمت بقیه وظیفه ابرو بودن رو مداد کشیده... گفت تو هنوز هم منو فراموش نکردی؟ تو رو چرا ولی "تو" رو نه. پیکر مقدسی که هر روز از روی تصویر تو تراشیدم رو هنوز دوست دارم. چیزی که میدونم از زمین تا آسمون با تو فرق داره. حقم نیست سرزنشم کنی این پیکر با ارزشه برای من. اینجا چقدر خوبه... کاش میشد هر روز بیام روی این صندلی دراز به دراز بخوابم و زنی با سه ردیف ابرو دست‌های گرمش رو روی صورتم بذاره و برام از چیزهای پیش پا افتاده‌ای بگه که جای دیگه خبری ازشون نیست. صدای موسیقی توی سالن میپیچه: روزام بدون تو، مثل همن همههیچکی مث تو نیست، شکل غَمن همهدور و برم پُره، از این و اون ولیجاتو نمیگیرن، خیلی کمن همه
۹۳/۰۷/۰۱
قاصدک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">