کهکشان نقره ای من

بایگانی

ارتفاع پست

شنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۳، ۰۳:۵۱ ق.ظ
1. ماشین پنچر شده و کنار راه نشسته ام راننده هم دارد چرخ پنچر را تعویض می کند... من جایی که از آن آمده ام را دوست ندارم آنجایی که دارم میروم را هم دوست ندارم... با این وجود نمی دانم چرا به عوض کردن چرخ ماشین با بی طاقتی نگاه می کنم؟ (علیرضا کشاورز) * حرف دل امروز و دیشب مرا میزند! لحظه خواب به این فکر میکردم که من که رشته ام رو دوست دارم، شغلم رو هم دوست دارم. محیط کارم و همکارام هم خوبند. با درآمدم هم مشکلی ندارم. پس چرا از آمدن هیچ شنبه ای خوشحال نمیشوم و سرکار رفتن انقدر برام دردآوره؟! ۲. به یه زاویه خیره میشم و با تمام نیرو جیغ میزنم نمیخوام پایینو نگاه کنم که بترسم. اصلا نمی دونم تو این لحظه دقیقا به مرحله ی ترسناکش رسیدم که جیغ زدنم از نگاه اون پایینی ها که دارن نگامون میکنن منطقی باشه یا نه! ولی قول داده بودم به خودم که بیام اینجا و تخلیه کنم خودمو... دستگاه چند ثانیه متوقف میشه و ما تو ارتفاع ثابت میمونیم. صندلی به سمت آسمون شیب داره و من جز تاریکی و یکی دو تا ستاره که تو آسمون تهران غریب افتادن چیزیو نمی بینم * با من از آن ارتفاعی سخن بگو که دیگر در آن خبری از آدم ها نیست.... ۳. لطفا یک کتاب خوب معرفی کنید. کتابِ خونم پایین اومده!
۹۳/۰۶/۰۸
قاصدک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">