کهکشان نقره ای من

بایگانی

وقتی میروی...

يكشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۱۰ ق.ظ
این خیلی بد است که حواسشان به تو نیست. یعنی نمیایند از تو بپرسن که موافقی آیا؟! اصلا یعنی چه که کسی بتواند هروقت خواست اکانت وایبرش را یا وبلاگش را حذف کند یا پروفایل فیسبوکش را غیر فعال کند و تو یه روز که انتظار داری مثل همیشه صفحه اش جلوی چشمت بیاید، با آن صحنه های عجیب رو به رو شوی. یا چه معنی دارد که یکی یهو،‌ چمدانش را ببندد و برود آن ور دنیا! بدون اینکه از تو اجازه گرفته باشد... حتی اگر درست و حسابی نشناسیش، حتی اگر بخواهد ادامه تحصیل دهد. چرا برخی برای برخی حقی قائل نمیشوند؟ مثل همسایه طبقه بالایی که از من نپرسید که اگر برود من از اینکه باغچه را بدون او ببینم ناراحت میشوم یا نه یا دکتر چندین ساله امان که رفت آمریکا و حواسش به این نبود که بعضی از بیمارهایش فقط با نگاه کردن به او است که زود زود خوب میشوند... یا آن سوپر مارکت آقا مجید داخل شهرک که مغازه را با همه ی خاطرات کودکی من و آن نوشمک ها و بستنی زی زیگولو و ... همه را جمع کرد و رفت... یا یا ...
۹۳/۰۴/۲۹
قاصدک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">