کهکشان نقره ای من

بایگانی

بهار آن است که خود ببوید، نه آنکه تقویم بگوید

جمعه, ۸ فروردين ۱۳۹۳، ۰۱:۲۴ ب.ظ
توی پدر خوانده 2، جایی که زن مایکل می خواد ازش جدا شه میگه: من از تو متنفر نیستم، ازت میترسم. {شاید عده ی کمی تو دنیا باشن که این حس رو تجربه کرده باشن که قطعا من یکی از اونهام! } و این شخصیت "زن مایکل" چقدر ستودنیـــست. انگار این شخصیت رو گذاشتن تو فیلم تا مرزها رو مشخص کنه. دسته ای از آدم ها هستند که مست قدرت، مقام، پول و اینجورچیزهان. خیلی از اخلاقیات رو به همین دلیل زیر پا میذارن و مهمترین ویژگی مشترکشون اینه که تاکید وحشتناکی رو "من و خانواده ام" دارن. راستش میخوام یه اعتراف کنم. من این زندگی رو با همه مزخرفاتش و همه ی آدم های مزخرفترش دوست دارم. دوست دارم که اینقدر تنوع داره! اینقدر بدی ها و صد البته خوبی های جورواجور داره، چه خوبه که همه آدم ها مثل هم نیستن. چه خوبه که بعضی ها بیشتر شبیه حیوون اند، اینجوری آدم تر ها تابلو تر میشن. چه خوبه که آدم تو همه روزهای سال حس یکسانی نداره... چه خوبه که آدم اجازه داره تجربه های مثبت و منفی هیجان انگیز داشته باشه ... چه خوبه که آدم نمیدونه زندگی واسش چه خوابی دیده... *** اینجوری میشه که آدم این پتانسیل رو دارا میشه که کناره یه بچه 6 ساله بشینه و با تماشای یه فیلم سه بعدی از ته دل بخنده D:
۹۳/۰۱/۰۸
قاصدک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">