کهکشان نقره ای من

بایگانی

مشکلم شکستن طلسم تنهاییست

شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۳۸ ق.ظ

سانس های استخر تغییر کرد و من موندمو حسرت یه زیرآبی! یعنی واقعا میشه احساس یه معتاد رو درک کرد در این مواقع. البته چیزی که زیاده تو این شهر استخره، اما خب اینکه همه شرایطش مناسب باشه و از تمیزیش هم مطمئن بود سخت میکنه کار رو.

خیلی وقته نوشتن برام سخت شده. نمیدونم چرا. چند سالی تقریبا باید هر روز مینوشتم تا حس خوبی داشته باشم. اما نمیدونم چرا فاصله ام داره زیاد میشه. نوشتن تو خانواده ما ارثیه. مثلا آخرین روزنوشت بابابزرگ واسه یه روز قبل از فوتش بود. تو یه سر رسید. با خطی که دیگه خوانا نبود. مثل وقتایی که سرکلاس بعد از ناهار هستی و خواب توی چشمات موج میزنه و مجبوری جزوه بنویسی، و بعدا میبینی چیزایی که نوشتی اصلا قابل خوندن نیست! یادم نیست دقیقا چی نوشته بود، شایدم اصلا نتونستم بخونم فقط یادمه لحظه ی خاصی بود برام.صفحه بعد رو من نوشتم و تاریخ زدم...

یه هفته میخوام تمرین کنم و هر روز بنویسم. قطعا نوشتنی که از روی اجباره چیز جالبی نمیشه، اما اگه همینطوری پیش برم حتما چیزی در درونم از بین میره، مطمئنم.

 

+ کتاب ارابه خدایان رو میخونم، بعد از تاریخچه زمان از استیون هاوکینگ خوندنش جالبه.

+ این آهنگ از کشفیات اخیرمه، هرچند که جدید نیست.

۹۴/۰۵/۱۷
قاصدک

نظرات  (۱)

خیلی خوبه. من از این حرکت حمایت می‌کنم. امتحان کن ببین چطوره. نهایتن بعدها اگه بگی من هر روز نمی‌نویسم، براش دلیل داری.
این آهنگی که گذاشتی رو شنیدم. بارها و بارها. خیلی دوستش دارم. 
پاسخ:

مرسی از حمایـــــــت :)

منم همچنین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">