کهکشان نقره ای من

بایگانی

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

درس زندگی می‌خواهید؟ همین ویدئو. افسردگی دودمانتان را به خاک سیاه نشانده؟ همین ویدئو. پر شده از بن‌بست‌هایی که روزی شاهراه‌ به نظر می‌رسیدند زندگی؟؛ همین ویدئو.

ویدئو مال خیلی وقت پیش است. کیمیا با خودش تمرین می‌کرده که وقتی برنده‌ی مدال المپیک شد چه ژستی بگیرد. راستی آخرین بار کی تمرین کردیم برای ژست بعد از هدف بزرگی که قرار بود به چنگش بیاوریم؟

جهان همواره سرشار بوده از قله‌هایی که فتح ناشده باقی مانده‌اند، شگفتی‌هایی که خلق نشده‌اند، آرزوهایی که آرزو مانده‌اند. اما در همین جهان، بوده‌اند و هستند کسانی که رویا می‌پرورند، روزمرگى را له می‌کنند، جان و دل می‌گذارند و با اعتماد به نفسی بی‌نظیر، آماده می‌شوند تا در برابر دوربین‌ها جلوه‌گری کنند.



 

۰ نظر ۳۰ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۳۵
قاصدک

یک جایی، چیزی در مورد تکرار خوندم*. این که تکرار گاهی نه تنها بد و آزار دهنده نیست بلکه یکی از عواملیه که میتونه شرایط رو برای نبوغ فراهم کنه. مثلا اگه هر روز نوع متفاوتی از صبحونه بخوری هر روز باید رو این قضیه صبحانه وقت بذاری، بهش فکر کنی و بخشی هر چند کوچیک از ذهنت رو بهش اختصاص بدی. اما فرض کن همیشه یه صبحونه ثابت بخوری. تو این حالت دیگه موضوع صبحونه به طور کامل از ذهنت خارج میشه و دیگه لازم نیست برای آماده کردنش از فکرت استفاده کنی. این به یه فرآیند خودکار و ماشینی تبدیل میشه. درست مثل یه ماشین یا ربات. خب این از دیدگاه شاید کمی جالب به نظر نرسه چون هیچ کس دوست نداره به ربات تبدیل شه. اما نکته مهمی وجود داره اونم این که تو این حالت ذهن تو فضای خالی بیشتری داره! حالا اگه بقیه اتفاق هی غیر مهم دیگه هم همینجوری کاملا تکراری باشن فضای خالی ذهن بیشتر و بیشتر میشه و این یعنی یک شرایط عالی برای "آفرینش"، برای تراوشات جدید ذهنی، برای نبوغ، برای دست زدن به کارهایی که هرکسی بهش فکر نمیکنه و این عالیه!


*متن گزیده ای از شیوه زندگی نوابغ جهان رو توضیح داده بود و منبعش کتاب آداب روزانه، میسون کاری بود.

۰ نظر ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۸
قاصدک

حرف که میزدیم براش گفتم چقدر تکرار برایم آزار دهنده ست. آدمهای تکراری، حرف های تکراری، فکرهای تکراری. گفت مگه زندگی غیر از اینه؟‌ یه داستانه که داره تو سالهای مختلف تکرار میشه! قبول داشتم؟ نداشتم؟ نمیدونم!

گفت تو با این روحیاتی که داری خیلی احتمالش کمه شریک مناسبی واسه زندگیت پیدا کنی. چون آدم ها خیلی دوست ندارن خودشونو انقدر کند و کاو کنند. احساس کردم این از اون حرفهاییه که چون در مورد خودش درسته با من همذات پنداری میکنه و کاری رو که از انجامش پشیمونه داره به من توصیه میکنه انجام ندم. راستش روزای اول یه درصد هم احتمال نمیدادم از ازدواجش راضی نباشه. کم کم که تعریف کرد مونده بودم اصلا بر چه اساسی فکر کردن به درد هم میخورن! شاید فقط جذابیت های ظاهری هر دوشون باعثش شده باشه. و البته برای من دیدن همچین نمونه هاییه که باعث میشه حساس باشم رو قضیه. زندگی کردن کنار کسی که فرسنگ ها با تو فاصله داره کار آسونی نیست.

 

+ برای خلاص شدن از شر افکاری که هیچ تغییری تو وضعیت ایجاد نمیکنن، دارم با قدرت رو کتابم وقت میذارم!

+ فیلم Room یک مزه عجیب آشنایی داره. این درها را باید باز کرد...

+ قضیه کار داره یه کم پیچیده میشه. احساس بلاتکلیفی روحی میکنم :(

+
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی 

چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

خواهم که تو را در بر، بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را، بنشینی و بنشانی


۰ نظر ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۰۷
قاصدک