کهکشان نقره ای من

بایگانی

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

همینطور که حرف تو حرف شد گفت اگه آزمون رو شرکت میکردی و قبول میشدی میتونستم با خیال راحت اینجا را بسپرم دستت و برم! گفتم منظورتون بازنشستگیه یا همینجوری ول کنین برین؟ گفت نه دیگه، بذارم برم، پیشنهادهای کاری خیلی بهتری دارم. گفتم من که الان شرکت نکردم ولی اگه این نیتتون رو میدونستم دیگه اصلا اصلا شرکت نمیکردم. گفت چرا؟ گفتم همین الانشم شما اگه ارتقا بگیری یا به هر دلیلی از این واحد بری، من عمرا ادامه بدم... چون اینجا دیگه چیزی واسه موندن نداره.


خیلی طبیعیه که اگه ذهن درگیر مسائل مهم نباشه، ‌خود به خود سرش رو با چیزهای بیهوده گرم میکنه. و وقتی توی یه اداره شمار آدمهای بیکار زیاد باشه،‌ این مساله به معضل تبدیل میشه. ف میگفت اسکرین شات مکالمات فلانی با فلانی تو تلگرام رو براش فرستادن و این بسیار بسیار غم انگیزه که وقتی با خیال راحت داری با کسی صحبت میکنی هر لحظه امکان داره ریز صحبتات به گوش همه افراد قابل تصور برسه.


دارم کالبد شکافی میکنم. خودم رو. از وقتی جوجه دنیا اومده و نگاه کردن بهش هر لحظه اش برابر با خوندن یک کتابه. تصمیم گرفتم خاطرات سفری که در پیش رو دارم رو لحظه به لحظه ثبت کنم. یه سفرنامه رسمی. حالا یا اینجا یا تو دفتری چیزی. ولی میدونم این سفر یکی از بیادماندنی ترین و تاثیرگذارترین سفرهای عمرم خواهد بود.

۰ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۴۰
قاصدک

و قسم به مادر

و تو چه میدانی که مادر چیست...

۰ نظر ۰۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۳۰
قاصدک