کهکشان نقره ای من

بایگانی

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

نخواستم بیدار شم. اون لحظه آدم هزارتا تصمیم میگیره. دوباره خوابم برد. تو اتاق بود. داشتم حاضر میشدم با هم بریم. ودی پرسید کجا میری؟ اون کنارم تو اتاق بود، انگار نمی دیدش. گفتم دانشگاه و خندیدم. داشتم خط چشم میکشیدم. دیدم قلمش پهن شده. کشیده شد رو لبم. نشونش دادم که یه خط عمودی قرمز رو لبم افتاده. صدای آهنگ اومد. کنار هم بودیم. رقصید. رقصیدم. کنار هم میخندیدیم. بابا داشت از جلو در رد میشد. زیر گوشش گفتم بابا پدرمونو در میاره. گفت بیخیال. خندید.

تو راه پشت کامیون نوشته بود «خوشا دیدار ما در خواب»

۰ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۴۱
قاصدک

بی پولی بد است. بی پولی خر است. بی پولی در کمین ماست. 6 ماه تمام حقوقم درست و حسابی پرداخت نشد. حرص خوردم. عصبی شدم. دعوا کردم. بحث کردم. تهدید کردم. ضربان قلبم بالا رفت. لاغر شدم. شب ها خواب های چرت و پرت دیدم. کمی از ابروهایم ریخت حتی! آخر به رئیس محترم گفتم من میروم، پول هم برای خودت. چک کشید و کلیه معوقات را یک جا داد، گفت بمان. شوخی کردیم (نگفت شوخی کردیم ولی بیشتر شبیه همین بود).

چک را دیدم. مبلغ چک را. درست بود. خوشحال شدم؟ نه.

انتظار داشتم توی چک چه باشد؟ تمام حقوق زیر پا گذاشته بشر را با من تسویه کرده باشند؟ از یک شهروند عادی به شهروند ثروتمند و مرفه بی درد تبدیل شده باشم؟ تمام مشکلات و غم ها از زندگی ام رخت بر بسته باشند؟

در آن چک اینها نبود. مبلغی بود، ولی هر چه فکر می کردم نمی فهمیدم که آیا واقعا ارزش داشت به خاطر این مبلغ  6 ماه تمام -بله شش ماه که برابر است با نصف یک سال- در حال غر زدن و فحش و لعنت فرستادن به این و آن باشم؟ چقدر احساس حماقت کردم...

تشابه نزدیکی است بین این لحظه با لحظه ای که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا* پس از 70 جنگ و کشته شدن تعداد زیادی از سربازان با خود فکر می کند تمام این مدت واقعا برای اعتقاد خود جنگیده است یا برای قدرت؟


* صد سال تنهایی- گابریل گارسیا مارکز


۰ نظر ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۲۹
قاصدک

ته تمام حرف ها و اتفاقات و دیده ها و شنیده ها می دانی چه بود؟ یک درس بزرگ!


که حتی توضیح دادنش هم سخت است،
ما، بشر، انسان، آدم یا هرچه بنامیم در بستری به نام زندگی، قرار است و قرار بوده است و در آینده هم همین هست که همواره با مشکلات مختلف دست به گریبان باشیم. بعد از گذشت سالها از زندگی بشر، از اولین کتیبه های تاریخی که به آن ها دسترسی داریم، در دولت ها و حکومت ها و نظام های مختلف، از دوره مادها و آریایی ها تا کوروش و هخامنشیان و امپراطوری رم و یونان و جلوتر عباسیان و امویان و جنگ های صلیبی و انقلاب های گوناگون و جنگ های جهانی و نازی ها و نسل کشی ها و قاجار و پهلوی و جمهوری و دموکراسی، از دوران سلطنت و شاهزاده ها تا مجلس و رای اکثریت، هر جا را که بگردی خالی از ظلم و جنگ و نزاع و غم نبوده است. این ها بخشی از خود زندگی هستند که هرگز از آن جدا نمی شوند.
ما هستیم و تا قدرت و شهوت هست، همین است! ترکیبی قوی برای ساختن جهان.


می دانی جالب کار کجاست؟ این که هیچ کدام مقصر نیستیم! این ماهیت انسان بودن ماست. ما همینیم. این کل داستان است. تفاوت های ما با هم، با نسل های قبل، تفاوت خوب ها و بدها، آنقدرها زیاد نیست. در حقیقت کاملا جزئیست. همه ذاتا در پی خوبی هستیم و عملا خوبی پیش نمی بریم! این همه کثرت. شاید تنها راه نجات آن است که «باید همه با هم متحد شوند تا دنیا را عوض کنند ولی آخر اگر همه می توانستند با هم متحد شوند دیگر لازم نبود دنیا را عوض کرد!»*


دنیا جای بهتری نمی شود. ما باید قوی تر شویم.

________________________
* خداحافظ گاری کوپر. رومن گاری

۰ نظر ۱۳ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۰۳
قاصدک