کهکشان نقره ای من

بایگانی

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

زنده باد زندگی

زنده باد شرافت

زنده باد پاکدامنی

زنده باد صداقت

زنده باد شجاعت

زنده باد انسانیت

زنده باد دوستی

زنده باد انسان دوستی

زنده باد صلح

زنده باد امید

زنده باد آزادگی

زنده باد ایمان


زنده باد عشق. زنده باد عشق. زنده باد عشق

۲ نظر ۲۹ مهر ۹۴ ، ۲۱:۲۱
قاصدک

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید                وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید                 وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

 

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

 

۱ نظر ۲۲ مهر ۹۴ ، ۰۷:۴۱
قاصدک

آرشیو رو با مکافات برگردوندم.

قالب رو عوض کردم، هر بار فرصت نمیشد قالبی پیدا کنم که روشن باشه و تا حدی هم خوشم بیاد ازش.

با سرعت لاک پشتی یک ساعت در هر شب، کتاب ابله رو میخونم و هر بار فکر میکنم چرا انقدر دیر؟؟


ابلهی که قلب دارد ولی فاقد هوش است به همان اندازه ابلهی که هوش دارد ولی قلب ندارد نگون بخت است.

ابله- داستایوفسکی

۲ نظر ۱۶ مهر ۹۴ ، ۲۰:۰۶
قاصدک

1. از بین کسانی که در حج بودند، هیچ کدام نسبتی با من نداشتند. نسبت دور هم نداشتند. حتی بین دوستان، همسایه ها و همکارانم هم کسی نبود که نسبتی با آن ها داشته باشد
اما
مامان حدود 8 ماه پیش کربلا بود، چند ساعت بعد از پرواز به همراهش زنگ زدم، صدای کلفت چند مرد می آمد که چیزی را به زبان عربی تکرار می کردند... ترکیب این وضعیت با چیزهایی که در مورد وضعیت کربلا و داعش شنیده بودم کافی بود که رعشه ای در قلبم بدود و در عرض چند صدم ثانیه بغض کنم. شاید بالای 90 درصد مطمئن بودم که این صدا به خاطر خروج از مرز ایران است و دلیل عجیبی ندارد، اما همان چند درصد باقیمانده مرا کشت...
دیروز با پخش تصاویر ورود حجاج به فرودگاه امام های های گریه کردم؛ عمیق تر از وقتی که مامان را که صحیح سالم و با لبخند برگشته بود بغل کرده بودم... فکر اینکه بین خانواده های کسانی که منتظر با خبر شدن از وضعیت سفر کرده شان هستند یا آنان که منتظر یک پیکرند، دختری هم می تواند باشد که در لحظه ی خداحافظی جلوی تمام اضطراب هایش را گرفته و در دلش گفته «می روی و صحیح و سالم بر می گردی، این یک دستور است»دیوانه ام می کند...


2. چند وقتی است روشن شده ام. هر خانواده ای سبکی برای ابراز احساسات به اعضا دارد و در خانواده ما سبک احساسات عمیق ولی زیر پوستی غالب است! آدم اگر هزار سال هم اینطوری زندگی کرده باشد باز هم احتمال آن هست که صبح که از خواب بلند می شود هوس کند دخترش بیاید و به او بگوید دوستت دارم. این را به راحتی می توان از چشمان بابا خواند. چند وقتی است فکر می کنم زمان چشم در چشم خندیدن هایمان کم شده است. بیخیال ترجمه ها شده ام، بیخیال کارهای منتظر در برنامه روزانه و هر شب با بابا سریال کیمیا را (که هیچ علاقه ای به دیدنش ندارم و سال ها از آخرین سریالی که از تلویزیون دیده ام گذشته است) می بینیم. من هم روی آن مبلی می نشینم که موازی مبل بابا باشد تا هی چشم در چشم شویم و هی تحلیل های لحظه به لحظه مان را چشم در چشم ارائه کنیم...
 

۱ نظر ۰۷ مهر ۹۴ ، ۰۸:۵۱
قاصدک


باید هر روز تمرین کرد: "زنده باد مخالف من"

 

 

 

۲ نظر ۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۲:۳۶
قاصدک

جالب بود:

لینک

۰ نظر ۰۲ مهر ۹۴ ، ۲۰:۳۲
قاصدک

گاهی هم رسیدن به چهارشنبه، مثل فتح قله است!

۰ نظر ۰۱ مهر ۹۴ ، ۰۹:۳۱
قاصدک