کهکشان نقره ای من

بایگانی

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم            این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو      خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

 

 

* تهران در اوایل یک صبح پاک از محل کار من :)

۱ نظر ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۰۷:۵۰
قاصدک

قدرت اصولا چیز مزخرفی است. با اینکه از طرفی لذت بخش و انگیزه بخش است و شاید دلیل اصلی تولد تمام حکومت‌ها و دولت‌ها و در نتیجه بروز پیشرفت‌ها و صعودها باشد، اما از طرف دیگر بازدارنده و سرکوب‌گر است. قدرت یعنی درخشیدن یکی میان چند نفر و این درخشیدن لزوما به معنای شایستگی نیست بلکه گاهی به معنای محدود کردن و از بین بردن بقیه رقبایی است که احتمالا شایستگی بیشتری دارند!
نکته دیگری که در رابطه با قدرت وجود دارد، معنا دار بودن آن در تمام سطوح است؛ به عبارت دیگر غنی و فقیر، پیر و جوان، و زن و مرد ندارد، مذهب و ملیت و فرقه‌ی خاصی نمی‌شناسد. در یک جمع دو نفری می‌تواند باشد تا یک جمع بیست میلیون نفری، در یک اداره کوچک درپیت می‌تواند باشد تا یک سازمان بین‌المللی. اما در همان پایین‌ترین سطوح هم به اندازه‌ی بالاترین سطح تهوع آور و آزاردهنده است.
اگر این عطش سیری ناپذیر عشق به قدرت در بشر نبود شاید بهانه‌ای برای اختلافات و تبعیض‌ها، کینه‌ها و حسادت‌ها، و جنگ‌ها و دشمنی‌ها وجود نداشت. در فلسفه اسلامی اعتقاد بر این است که هر صفت ناپسند و به عبارتی هر "شری" که در عالم وجود دارد،‌ ناشی از فقدان یک "خیر" است. یعنی ناشی از نبود چیزی است، وگرنه آن شر "وجود" ندارد بلکه عدم حضور یک خیر در آن موقعیت است که شر را تشکیل داده است (مثال معروف این فلسفه، مسئله گرما وسرماست که "سرما " تنها ناشی از عدم وجود گرماست و خودش وجودی ندارد). اما در مورد قدرت چطور؟

۱ نظر ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۰۴
قاصدک