کهکشان نقره ای من

بایگانی

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

امروز حس خیلی خوبی داشتم. امروز حس کردم تونستم هر قدر هم کم، مفید باشم و این عالی بود. افرادی که دورم بودن به واسطه ی من به هم معرفی شده بودند و از نتیجه کار راضی بودن....   آدم بالاخره سر دو راهی گیر میکنه، ریسک کردن یا نکردن؟ مثل پریدن از یه پل که شاید نتونی تخمین بزنی که آیا پات به اون ور پل میرسه؟ که اگه برسی کلی چیزای خوب منتظرته یا اینکه سقوط میکنی. یا ترجیح میدی اصلا نپری و یک عمر کنار چیزای معمولی بمونی و نمردن را ارجح بدونی؟ و اینجاست که سبک زندگیت تعیین میشه. "شهامت تنها زبانی است که آسمان می شنود، می فهمد و به آن پاسخ میدهد. تعلل مکن بپر یا میمیری یا به هدف میرسی مردن تنها یک فریب است تعلل مکن، بپر"
۰ نظر ۲۶ فروردين ۹۳ ، ۱۰:۰۴
قاصدک
گاهی وقت ها دلم میخواد که ما هم یه کلیسا داشته باشیم. یه کلیسا که بری توش بشینی و با یه آدم واقعی حرف بزنی (نه با یه صفحه سفید،‌ نه با یه آدم با هویت مجازی، نه از طریق نوشته و تکست؛ حرف بزنی حرف زدن واقعی). درد دل کنی. بدون اینکه اون آدم تو رو بشناسه یا تو اونو بشناسی. بعد اونم آرومت کنه... بگه ناراحت نباش عزیزم این چیزا واسه همه هست... بگه میفهمم چی میگی، درست میشه غصه نخور...بگه یه روز تموم میشه و خودت اون روز به خودت میخندیـــــــــ
۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۳ ، ۰۳:۳۰
قاصدک
از پل نامردان عبور نکن،بگذار تو را آب ببرد از ترس شیر به روباه پناه نبر،بگذار شیر تو را بدرد! ببر باش و درنده ولی از کنار آهوی بی پناه به آرامی گذر کن.   *** شجاع باش ! حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی، هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد! {جکسن براون}
۰ نظر ۱۰ فروردين ۹۳ ، ۰۳:۱۵
قاصدک
توی پدر خوانده 2، جایی که زن مایکل می خواد ازش جدا شه میگه: من از تو متنفر نیستم، ازت میترسم. {شاید عده ی کمی تو دنیا باشن که این حس رو تجربه کرده باشن که قطعا من یکی از اونهام! } و این شخصیت "زن مایکل" چقدر ستودنیـــست. انگار این شخصیت رو گذاشتن تو فیلم تا مرزها رو مشخص کنه. دسته ای از آدم ها هستند که مست قدرت، مقام، پول و اینجورچیزهان. خیلی از اخلاقیات رو به همین دلیل زیر پا میذارن و مهمترین ویژگی مشترکشون اینه که تاکید وحشتناکی رو "من و خانواده ام" دارن. راستش میخوام یه اعتراف کنم. من این زندگی رو با همه مزخرفاتش و همه ی آدم های مزخرفترش دوست دارم. دوست دارم که اینقدر تنوع داره! اینقدر بدی ها و صد البته خوبی های جورواجور داره، چه خوبه که همه آدم ها مثل هم نیستن. چه خوبه که بعضی ها بیشتر شبیه حیوون اند، اینجوری آدم تر ها تابلو تر میشن. چه خوبه که آدم تو همه روزهای سال حس یکسانی نداره... چه خوبه که آدم اجازه داره تجربه های مثبت و منفی هیجان انگیز داشته باشه ... چه خوبه که آدم نمیدونه زندگی واسش چه خوابی دیده... *** اینجوری میشه که آدم این پتانسیل رو دارا میشه که کناره یه بچه 6 ساله بشینه و با تماشای یه فیلم سه بعدی از ته دل بخنده D:
۰ نظر ۰۸ فروردين ۹۳ ، ۱۳:۲۴
قاصدک