کهکشان نقره ای من

بایگانی

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

آخرین روز پاییــــــز! این هم گذشت... چه شتابی گرفتند....چه راحت از دستمان می روند...
۰ نظر ۳۰ آذر ۹۲ ، ۰۴:۵۲
قاصدک
اول هوا عالی بود. عالیه عالی. تمیز .شفاف. بعد کم کم بارون گرفت. اونم عالی بود. بارون نم نم که عطرش آدمو مست میکرد. بعد یهو دیدیم که برف شده و دیگه بارون نیست! دونه دونه. ریز ریز. خیلی خوشگل بود خیلی. که یهو تگرگ شد. مثل نقل شب عروسی می خورد تو صورت آدم .انگار باد هم داشت تند تند اونا رو از رو زمین جارو می کرد! و بعد دوباره برف. این دفعه شدیدتر. یه دست تر و ناز تر. نوع آخر هم برف گوله ای بود. مثل پنبه. پنبه های ریز ریز شده. عالی بود عالیـــــ هوا عالی. بام عالی. همه چی عالی. کلی خندیدیم. بی دغدغه بدون درگیری فکری. اون بالا وایستادیمو زیر اون همه برف و بارون کل شهر چراغونی رو نگاه کردیم. دویدیم و خندیدیم و نسکافه خوردیم و برگشتیم...
۰ نظر ۱۹ آذر ۹۲ ، ۰۵:۰۷
قاصدک
اول هوا عالی بود. عالیه عالی. تمیز .شفاف. بعد کم کم بارون گرفت. اونم عالی بود. بارون نم نم که عطرش آدمو مست میکرد. بعد یهو دیدیم که برف شده و دیگه بارون نیست! دونه دونه. ریز ریز. خیلی خوشگل بود خیلی. که یهو تگرگ شد. مثل نقل شب عروسی می خورد تو صورت آدم .انگار باد هم داشت تند تند اونا رو از رو زمین جارو می کرد! و بعد دوباره برف. این دفعه شدیدتر. یه دست تر و ناز تر. نوع آخر هم برف گوله ای بود. مثل پنبه. پنبه های ریز ریز شده. عالی بود عالیـــــ

هوا عالی. بام عالی. همه چی عالی. کلی خندیدیم. بی دغدغه بدون درگیری فکری. اون بالا وایستادیمو زیر اون همه برف و بارون کل شهر چراغونی رو نگاه کردیم. دویدیم و خندیدیم و نسکافه خوردیم

و برگشتیم...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 8:37 توسط قاصدک|
۰ نظر ۱۸ آذر ۹۲ ، ۲۰:۳۱
قاصدک
آمد آمد با دلجویی گفتا با من تنها منشین برخیز و ببین گلهای خندان صحرایی را از صحرا دریاب این زیبایی را با گوشه گرفتن درمان نشود غم برخیز و به پا کن شوری تو به عالم تو که عزلت گزیده ای غم دنیا کشیده ای ز طبیعت چه دیده ای تو تو که غمگین نشسته ای ز جهان دل گسسته ای به چه مقصد رسیده ای تو زین همه طراوت از چه رو نهان کنی شکوه تا به کی ز جور این و آن کنی دل غمین به گوشه ای چرا نشسته ای جان من مگر تو عمر جاودان کنی تا کی تو چنین باشی عمری دل غمین باشی گل گشت چمن بهتر یا گوشه نشین باشی تا کی باید باشی افسرده در بند دنیا خندان رو شو چون گل تا بینی لبخند دنیا
۰ نظر ۱۸ آذر ۹۲ ، ۰۵:۱۷
قاصدک
ببین چه زندگی واسمون ساختی جهنم بهتره دیگه حال هممون داره بهم میخوره، کی می خوای تمومش کنی؟ کی می خوای بس کنی؟ بسه اینهمه بد دلی بسه این همه نفرت این همه سیاهی بسه داریم دسته جمعی خفه می شیم ....
۰ نظر ۱۴ آذر ۹۲ ، ۱۸:۰۰
قاصدک
کی اینجا مشکل نداره! یه عده عقده ای بدبخت عقده ی عنوان و لقب عقده ی مقام گره های روانی! که غرور و تعصب احمقانشون آدمو خفه می کنه موندن اینجا پوسیدن،‌ فاسد شدن، گندیدن کل مملکت همینه، جهان سوم یعنی همین. جهان سوم یعنی دوران برده داری هنوز تموم نشده فقط شکل و شمایلش عوض شده و برده ها تحصیلکرده. جهان سوم یعنی "هر چی من دوست دارم همونه، چون زورم بیشتر میرسه".
۰ نظر ۱۱ آذر ۹۲ ، ۰۴:۱۳
قاصدک
این پست احتمالا فلسفی ترین پست این وبلاگ خواهد بود! می خوام این دفعه خیلی مستقیم با خودت حرف بزنم. بگم که همچنان در حال گیج زدنم. همچنان نفهمیدم قضیه چیه. نمی دونم اینجا کجاست ما کی هستیم قراره چی بشیم قرار بوده چی باشیم هدف تو چی بوده از این همه کار از این همه آفرینش این همه نظم و دقت و ... که چی بشه نمی دونم چی خوبه چی بده چی اصله چی فرعه چی گناهه چی صوابه نمی دونم چی جوری باید زندگی کرد که نه افراط باشه نه تفریط من خنگ شدم یعنی بودم از اول بودم همیشه بودم و انگار قراره که همیشه باشم و می خوام بگم که با همه ی این گیج زدن هام و خنگی هام، با همه ی کم گذاشتن هام با همه ی کم آوردن ها و غر زدن ها و گاهی کفر گفتن ها... فکر می کنم که اگه بیام اون دنیا و ببینم که جزو اونایی هستم که قرار نیست روی خوش ببینن به خودت قسم که حقم نیست حتی اگه راهو اشتباه رفته باشم و کلا پرت شده باشم از قضیه، حتی اگه آبروی خودم رو هم برده باشم با کارام حقم نیست چون حداقل همیشه و تو هر لحظه و روز و ثانیه دغدغه ام این بوده و هزار بار بالا و پایین کردم که چیکار کنم و هیچ وقت خدا آسایش و آرامش نداشتم و گاهی انقد فکر کردم که دیگه حالت تهوع گرفتم و دیگه بیشتر از این از من بر نمی اومده. دیگه از یه جایی می خورم به بن بست، بد هم می خورم و خودت هم شاهد و ناظری که هیچ کس (دقیقا هیچ کس) به کمکم نیومد (از نظر فکری) و هیچ ارفاقی نکردی و تنهای تنها من رو با یک عالم سوالای بی جواب و مشکلای بی راه حل و گره های کور توی این دنیای عجیب غریبت گذاشتی با هزار تا انتظار... دیگه هرچی خودت می دونی.
۰ نظر ۰۸ آذر ۹۲ ، ۱۵:۴۸
قاصدک