کهکشان نقره ای من

بایگانی

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

دلم برای خودم می سوزد خیلی زیاد ... همچون گلی که پسرکی با سرخوشی از باغچه خانه اشان می چیند و پرپر می کند، پر پر شده ام... آی روزگار حواست هست که چه بر سر احساس من میاوری؟
۰ نظر ۱۹ مهر ۹۲ ، ۲۰:۲۵
قاصدک
اینکه تو یه روز کلی اتفاق بیافته چیز عجیبی نیست. تو یه روز حجم اتفاقات بیشتر از ظرفیتت باشه هم مهم نیست. اینکه باز یه همزمانی عجیب و باورنکردنی بین چیزی که تو دلت داری بش فکر می کنی و چیزی که تو واقعیت اتفاق می افته، پیش بیاد هم خیلی مورد خاصی نیست. اینکه روز تولدت هی یهو بدون اینکه دست خودت باشه و حتی بدون اینکه ناراحت باشی فرت فرت گوله های اشک از چشمات قل بخوره پایینه که بسی عجیبــــــــــه.
۰ نظر ۰۶ مهر ۹۲ ، ۱۶:۳۷
قاصدک
اینکه تو یه روز کلی اتفاق بیافته چیز عجیبی نیست.

تو یه روز حجم اتفاقات بیشتر از ظرفیتت باشه هم مهم نیست.

اینکه باز یه همزمانی عجیب و باورنکردنی بین چیزی که تو دلت داری بش فکر می کنی و چیزی که تو واقعیت اتفاق می افته، پیش بیاد هم خیلی مورد خاصی نیست.

اینکه روز تولدت هی یهو بدون اینکه دست خودت باشه و حتی بدون اینکه ناراحت باشی فرت فرت گوله های اشک از چشمات قل بخوره پایینه کهبسی عجیبــــــــــه.




نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:7 توسط قاصدک|
۰ نظر ۰۵ مهر ۹۲ ، ۲۰:۳۱
قاصدک
کاش واسه یه لحظه گوش می کردی کاش یه لحظه پیش خودت توی دلت توی فکرت قبول می کردی که تو هم اشتباه کردی. تو هم مقصری. اینجوری نیست که بشه همه چیو بندازی گردنه اون بدبخت. قبول کن که داری یه طرفه می بینی. کاش از این همه فرصت استفاده می کردی. کاش دست از خودسوزی خودت برمی داشتی کاش می فهمیدی تا وقتی طرز تفکرت عوض نشه زندگیت همینه که هست. تازه بدتر از اینم میشه. کاش انقدر فکرت کوتاه نبود. انقدر اعتماد به نفست پایین نبود. انقدر منفی بین نبودی. کاش اراده کنی و مسیر زندگیتو عوض کنی کاش قبول کنی که وقتی خدا آدمو تو یه مشکل قرار میده، قبلش توان حلش رو هم به آدم داده. به شرطی که بخوای و استفاده کنی از این توانایی. و خیلی بی معنیه که بگی من توانش رو ندارم! من اینجوری نیستم! من مثل تو نیستم!! کاش دستی که برای کمک به طرفت دراز شده رو می دیدی کاش می خواستی کاش...
۰ نظر ۰۴ مهر ۹۲ ، ۱۸:۱۵
قاصدک
اولین صبح دل انگیز پاییــــــــــــــزی و خدا می دونه که من چقدر عاشق پاییزم عاشق روزهای اول پاییز عاشق عطر منحصر بفردی که توی هواست عاشق بارون های خوش صدای پاییزی عاشق خاطره هایی که توی پاییز زنده می شن عاشق مهر...   *** بگذار زندگی راه خودش را برود.. بگذار خیال کند که ما هنوز برای گردش یک سال دیگر، یک روز دیگر، یک بوسه‌ی دیگر به او وفادار خواهیم ماند... بگذار نداند که ما در پریشانی پرسش‌هایمان بارها با مرگ خوابیده‌ایم... ما برای زندگی، نه به هوا نیازمندیم نه به عشق، نه به آزادی.. ما برای ادامه، تنها به دروغی محتاجیم که فریب‌مان بدهد.. و آن‌قدر بزرگ باشد که دهان هر سوالی را ببندد...
۰ نظر ۰۱ مهر ۹۲ ، ۰۵:۱۴
قاصدک