کهکشان نقره ای من

بایگانی

۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وارپای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهیچون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش نغمه‌ها بودی مرا تا همزبانی داشتم
۰ نظر ۲۲ شهریور ۹۲ ، ۱۵:۴۰
قاصدک
خبر سرطان و شروع شیمی درمانی یکی از بچه های دانشگاه یا خبر تصادف قم یا خبری که نه خوشحالم کرد و نه ناراحت فقط چیزهایی رو یادم آورد که فراموششون کرده بودم یا پیشنهاد این پروژه جدید که صرف اینکه همچین آدمی پیشنهاد همکاری داده ناراحت کننده بود یا دکتر و پیشنهاد جور کردن پروژه اش {که واقعا نمی دونم چه جوابی بدم و چه برخوردی کنم. احساس می کنم دارم کاریو می کنم که همیشه بقیه رو به خاطر انجامش سرزنش می کردم. کاری که پول توش هست و وجدان نه} کدوم اتفاق اینجوری سردم کرده؟  پ. ن: دکی پرسید این انگشتره چیه؟ حکمتی داره یا تزئینیه؟ میگم سنگه... خواص درمانی داره... مثلا شادی بخشی...انرژی و از این چرت و پرت ها میگه فکر نکنم تو به این چیزا احتیاج داشته باشی، نه؟!!
۰ نظر ۲۰ شهریور ۹۲ ، ۱۷:۴۲
قاصدک
دلم کسی را می خواهد که با جسارت بیاید و این نقاب لعنتی را کنار بزند ببیند که پشت این آدم سرسخت و محکم کسی به زانو افتاده... آنگاه دستم را بگیرد بغض هایم را جمع کند و بریزد دور و مرا برساند به جایی که گمش کردم همین.
۰ نظر ۱۷ شهریور ۹۲ ، ۱۸:۲۳
قاصدک
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد تنهاست ، نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد ! " عباس معروفی "
۰ نظر ۱۱ شهریور ۹۲ ، ۱۷:۲۱
قاصدک
خیلی چیزا هستند که یه دوره ای تو زندگی وجود دارند مثل خیلی عادت ها و اخلاق ها و سلیقه ها مثلا قبلا از تیپ اسپرت رو ترجیح می دادم ولی الان به طرز عجیبی از مانتو ها و کفش ها و لباس های خانومانه(!) خوشم میاد! یا علاقه ی شدیدی به این انگشترها و دستبندهای مهره ای پیدا کردم که قبلا اصلا سمتش نمی رفتم قبلا درک نمی کردم که چطور میشه یه آدم هر روز پاشه بره سره کار! ولی الان دقیقا همین کار رو می کنم و نسبتا هم راضیم قبلا نمی تونستم تصور کنم که "میشه درس هم نخوند!!!!" ولی الان همینه! قبلا کتاب های اجتماعی رو ترجیح می دادم ولی الان رفتم تو کار علمی و تاریخی... قبلا فکر شنا کردن تو استخر چندش آور بود برام ولی الان جز ضروریاتمه که اگه عقب بیفته انگار آنفولانزا گرفتم! قبلا فکر می کردم حتما باید یکی باشه که باش درد دل کرد ولی الان می بینم که نه! همچین نیاز هم نیست! .... مهم اینه که تو هیچ دوره ای از زندگی متوقف نشی... راکد نشی... راکد شدن مساوی با گندیدنه مهم اینه که منتظر نشی کسی بیاد و خوشبختت کنه و اجازه هم ندی کسی بدبختت کنه مهم اینه که خودت "معمار زندگی خودت باشی".
۰ نظر ۰۴ شهریور ۹۲ ، ۱۸:۲۶
قاصدک
خیلی چیزا هستند که یه دوره ای تو زندگی وجود دارند

مثل خیلی عادت ها و اخلاق ها و سلیقه ها

مثلا قبلا از تیپ اسپرت رو ترجیح می دادم ولی الان به طرز عجیبی از مانتو ها و کفش ها و لباس های خانومانه(!) خوشم میاد!

یا علاقه ی شدیدی به این انگشترها و دستبندهای مهره ای پیدا کردم که قبلا اصلا سمتش نمی رفتم

قبلا درک نمی کردم که چطور میشه یه آدم هر روز پاشه بره سره کار! ولی الان دقیقا همین کار رو می کنم و نسبتا هم راضیم

قبلا نمی تونستم تصور کنم که "میشه درس هم نخوند!!!!" ولی الان همینه!

قبلا کتاب های اجتماعی رو ترجیح می دادم ولی الان رفتم تو کار علمی و تاریخی...

قبلا فکر شنا کردن تو استخر چندش آور بود برام ولی الان جز ضروریاتمه که اگه عقب بیفته انگار آنفولانزا گرفتم!

قبلا فکر می کردم حتما باید یکی باشه که باش درد دل کرد ولی الان می بینم که نه! همچین نیاز هم نیست!

....

مهم اینه که تو هیچ دوره ای از زندگی متوقف نشی... راکد نشی... راکد شدن مساوی با گندیدنه

مهم اینه که منتظر نشی کسی بیاد و خوشبختت کنه و اجازه هم ندی کسی بدبختت کنه

مهم اینه که خودت "معمار زندگی خودت باشی".

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:56 توسط قاصدک|
۰ نظر ۰۳ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۳۱
قاصدک