کهکشان نقره ای من

بایگانی

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

آخر سال که میشه آدم هی میشینه حساب کتاب می کنه... و یکی از کاراری مورد علاقه من حساب کردنه اینه که با سالی که گذشت چند سال میشه که یه کار خاص رو انجام دادم. مثلا چند ساله که خونه رو کاغذ دیواری کردیم! یا مثلا چند ساله که وبلاگ دارم و امروز به این فکر کردم که چند ساله که مینویسم... نوشتن خاطره های روزانه، شاید هم ماهانه...از سال 81 شروع کردم فکر کنم تو سررسید هایی که بابا میداد. اون موقع ها یک روز در میون هم میشد که بنویسم... چیزهایی مهمی هم نبود، حرفا و حس ها و روزمرگی ها...بعد که چند سال گذشت هیجان انگیز بود که مثلا وقتی 15 اسفند میخواستم بنویسم، میدیدم که 15 اسفند سال قبلش چه حسی داشتم و همین طور 15 اسفند دو سال قبل و .... کم کم که سرم به چیزهای دیگه گرم شد کمتر می نوشتم تا اینکه یه بار وقتی اومدم شروع کنم و تاریخ بزنم آغاز سال یکهزار و سیصد و ... دیدم صفحه ی قبل هم مربوط به آغاز سال نو بوده! یعنی یکســـــال گذشته بود! اینکه یکسال گذشته بود وحشتناک نبود، این وحشتناک بود که 1 سال فقط 1 صفحه از دفتر منو پر کرده بود یعنی یکسال به اندازه یکبار ورق زدن طول میکشه انگار...از اون لحظه ترسیدم. دیگه از اینکه آغاز سال رو تیتر بزنم بدم اومد چون خیلی زود تکرار می شد تکرار و تکرار و ... نمی دونم شاید هرکس تو زندگیش منتظر اتفاق افتادن چیز مهمیه. منتظره از یه جایی به بعد یه چیزی بشه (که نمیدونم چیه!). ولی تکرار شدن سال ها و نیافتادن اون اتفاق اذیت کننده اس. *** میدونم لیست آرزوهام دستته. لیستی که با گذر زمان نه تنها که کم نمیشه بلکه روز به روز به آیتم هاش اضافه هم میشه... با چشم های خودم دیدم و همچنان دارم میبینم که دونه به دونه برام تیک میزنیشون. واسه همینه که نگران اون مهمترین آیتم که هنوز تیک نخورده نیستم. خیالم راحته، لیست دستته.
۰ نظر ۱۵ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۲۸
قاصدک
این روزها یکرنگ که باشی، چشمشان را می زنی خسته می شوند از رنگ تکراریت این روزها دوره ی رنگین کمان هاست...
۰ نظر ۱۳ اسفند ۹۲ ، ۱۵:۵۰
قاصدک
اینجا می نویسم که یادم نره اول راه درگیر چه چیزایی بودم و چقدر سعی می کنم استقامت کنم 1. ازم میخوان تو هرچیزی نظر بدم و هرقدر میگم بابا من اصلا تو این حوزه هیچی نمی دونم و باید از نظر یه متخصص استفاده کنیم به خرجشون نمیره. میگن انقدر لوس نکن خودتو، از پسش برمیای. * در حالی که من فکر میکنم مهمترین علت پیشرفت نکردنه کشورمون همینه که هر کس با هر تخصصی تو همه ی زمینه ها نظر میده. 2. دور و بری ها آرزو میکنن آقای همکار نیاد اون روز. و اگه نیاد کلی ذوق میکنن. یا کلی برنامه ریزی می کنن که زمان ناهار جوری بشه که طولانی ترین حالت ممکن باشه. * ولی به نظر من، کار من تعریف شده است. چه اون باشه چه نباشه. چه ببینه چه نبینه. 3. دور و بری ها فکر میکنن داره در حقشون ظلم میشه که یه بند کار کنند و باید حتما از فوف برنامه ها مثل پیاده روی و مراسم ها و سخنرانی ها و سالن ورزش و .... استفاده کنن. * ولی تایم کاری، تایم کاریه! ورزش و همه ی اینا خوبه ولی نه وقتی که منجر به دزدیدن از کارت بشه. یا اگه فکر می کنی واقعا داره در حقت ظلم میشه، بذار برو و الکی جا اشغال نکن تا لااقل یکی که کارش گیره و به این درآمد نیاز داره بیاد. 4. من اعتقاد دارم سقف کار من چیزی نیست که بقیه برام تعریف میکنن، بلکه توانایی منه که سقف کارم رو تعیین میکنه. و اگه توانایی بیشتری دارم نباید خسیس بازی در بیارم. 5. هر آدمی به اون اندازه ای که کار انجام میده حقوق نمی گیره ولی به همون اندازه ای که خدمت میکنه خدا ده برابر بیشتر هواشو داره. فعلا همینا یادم میاد... چیزی اگه بعدا یادم افتاد می نویسم.
۰ نظر ۰۱ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۴۹
قاصدک