کهکشان نقره ای من

بایگانی

۱۰ مطلب در آبان ۱۳۹۱ ثبت شده است

وای خــــــدا *** نوبت من چو رسید، رخصت یک دم دیگر، چو نبود مهربانی آمد  دفتر بودن در بین شما را آورد نام من را خط زد و به من گفت که باید بروممن به او میگفتم   کارهایی دارم                 ناتمامند هنوز او به آرامی گفت: فرصتی نیست دگر و به لبخندی گفت: وقت تمام است، ورق ها بالاهر چه در کاغذ این عمر نوشتی، تو، بس استوقت تمام است عزیز، برگه ات را تو بدهمنتظر باش که تا خوانده شودمن به او میگفتم:  مادرم را تو ببین، نگران است هنوز تاب دوری مرا، او ندارد هرگزخواهرم،  نام مرا میگوید،  پدرم اشک به چشمش داردبگذریم از همه اینها ،راستی یادم رفتکارهایی دارم، ناتمامند هنوز....
۰ نظر ۲۹ آبان ۹۱ ، ۱۵:۳۶
قاصدک
بودن یا نبودن،مساله این است! آیا پسندیده‌تر آن‌است که تازیانه‌ها و بلاهای روزگار غدار را با پشت شکسته و خمیده‌مان متحمل شویم یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویم تا آن دشواری‌ها را از میان برداریم؟  مردن... آسودن... سرانجام همین است و بس؟  اگرخواب مرگ دردهای قلب‌مان و هزاران آلام دیگر را که طبیعت در پیکر ما فرو ریخته پایان بخشد، نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود... مردن... آسودن... وباز هم آسودن... و شاید در احلام خویش فرو رفتن. آه، مشکل همین‌جاست آن‌زمان که این قفس خالی و فانی را به دور افکنیم، در آن خواب مرگ، شاید رویاهای ناگواری ببینیم! ترس از همین رویاهای زود گذر است که ما را به تحمل و تامل وا می‌دارد و این ملاحظات است که عمر مصیبت و نگون‌بختی را چنین طولانی می‌سازد.  چه اگر کسی ایقان کند که با خنجری برهنه می‌تواند آسودگی یابد،کیست که در برابر این ضربات توان‌سوز و خفت‌های جان‌فرسای زمانه،تمرد متمردان، تفرعن متفرعنان، آلام عشق درماندگان، درنگ‌های دیوانگان، وقاحت محتشمان و تحقیرهایی که صبوران از دست عجولان می‌بینند را ببیند و تن به تحمل این دردها در دهد؟ کیست که حاضر شود پشت خود را زیر این بارهای گران خم کند و بخواهد در زیر فشار این زندگی دردآلود پیوسته ناله و شکایت کند و عرق تن فشاند؟ همانا بیم از واپسین مرحله‌ی مرگ، یعنی همان سرزمین نامکشوفی که از مرزهایش سفرگری باز نمی‌گردد، انسان را سرگردان و عزم او را خلل پذیر می‌کند و ما را ناگذیر می‌نماید تا همه آلامی را که اینک در خود نهفته‌ایم، تحمل کنیم و خویشتن را به شکنجه‌هایی که از دوام و قوام آن بی‌خبریم،بیافکنیم!  ------- همین
۰ نظر ۲۵ آبان ۹۱ ، ۰۹:۱۸
قاصدک

1

با وجود پیشرفت های بسیار بشر، بالاترین قدرت در دعا و توکل است.  دعایی که اساس آن ایمان و یقین باشد. ایمانی که از مشاهده و دریافت است نه ادعای آن. با چنین ایمانی هر کاری، هر کاری، هر کاری شدنیست...
۰ نظر ۱۸ آبان ۹۱ ، ۲۰:۳۹
قاصدک
با وجود پیشرفت های بسیار بشر، بالاترین قدرت در دعا و توکل است. 

دعایی که اساس آن ایمان و یقین باشد. ایمانی که از مشاهده و دریافت است نه ادعای آن.

با چنین ایمانیهر کاری،هر کاری،هر کاریشدنیست...

نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 0:9 توسط قاصدک|
۰ نظر ۱۸ آبان ۹۱ ، ۲۰:۳۰
قاصدک
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند...
۰ نظر ۱۵ آبان ۹۱ ، ۲۰:۱۱
قاصدک
کاش خدا تو را از من بگیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
۰ نظر ۰۶ آبان ۹۱ ، ۱۹:۰۰
قاصدک
باران! باران! دوباره باران! باران!باران! باران! ستاره باران! باران!ای کاش تمام شعرها حرف تو بود:باران! باران! بهار! باران! باران!
۰ نظر ۰۵ آبان ۹۱ ، ۱۵:۱۶
قاصدک
به پیش روی من، تا چشم یاری می‌کند، دریاست!چراغ ساحل آسودگی‌ها در افق پیداست !درین ساحل که من افتاده‌ام خاموشغمم دریا، دلم تنهاستوجودم بسته در زنجیر خونین تعلق‌هاست !خروش موج، با من می‌کند نجوا،که: هر کس دل به دریا زد رهایی یافت !که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت...مرا آن دل که بر دریا زنم، نیست !ز پا این بند خونین بر کنم نیست،امید آنکه جان خسته ام را،به آن نادیده ساحل افکنم نیست
۰ نظر ۰۳ آبان ۹۱ ، ۱۷:۳۳
قاصدک
اینجوری هم میشه خب پول کسایی رو که ضعیفتر از اونن که حتی اعتراض کنن، بخور یه آب هم روش اونوقت برو دنیا رو بگرد  با زن چشم آبی عروسکیت کنار ایفل عکس بنداز بذار تو فیس بوک بهترین کــــار کی به کیه
۰ نظر ۰۱ آبان ۹۱ ، ۲۰:۳۲
قاصدک
اینجوری هم میشه خب

پول کسایی رو که ضعیفتر از اونن که حتی اعتراض کنن، بخور

یه آب هم روش

اونوقت برو دنیا رو بگرد 

با زن چشم آبی عروسکیت کنار ایفل عکس بنداز بذار تو فیس بوک

بهترین کــــار

کی به کیه 

نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 0:2 توسط قاصدک|
۰ نظر ۰۱ آبان ۹۱ ، ۲۰:۳۰
قاصدک