کهکشان نقره ای من

بایگانی

۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۱ ثبت شده است

لحظه ی عجیبیه، شاید بشه گفت ترسناک هم هست. بعضی شب ها، درست قبل خواب، بعد از اینکه توی ذهنت با همه تسویه حساب می کنی، وقتی همه ی کارایی که باید فردا انجام بدیو مرور می کنی و بعد هم چند لحظه به آرزوهات و خیلی چیزای دیگه فکر میکنی، درست قبل از اینکه گرمای خواب تنت رو بگیره... یه لحظه ی ناب پیش میاد ، انگار داری از بیرونِ خودت خودتو نگاه می کنی... انگار می بینی که تو جات دراز کشیدی و منتظر خوابی... تویی ولی یکی دیگست... و فکر می کنی که این کیه که دراز کشیده؟ اینجا کجاست؟ این کیه که من باید توش بمونم؟ و چرا انقدر باهاش غریبم؟ این موضوعات چیه که منو درگیر کرده؟ این یه حسه واقعیه... یه حس که توش حس می کنی هیچ اسمی نداری... هیچ وابستگیه، همه ی آدم های دور و برت حتی پدر و مادر دیگه برات معنی ندارن، چون خودت هم اون معنی معمولی رو نداری... دقیقا حس می کنی که تو یه پوسته هستی، یه پوسته که اینا (نقش هات تو خانواده، تو جامعه، تو زندگیت) جزوشن و تو مجبوری این پوسته رو روی خودت تحمل کنی... حس ترسناکیه و فقط هم چند ثانیه طول می کشه یه پرده برداری برای چند ثانیه *** هیچ کس خود را آنگونه که براستی هست نمی نمایاند، بلکه نقاب خود را بر چهره می زند و نقش خود را بازی می کند.  در حقیقت، مراتب اجتماعی ما چیزی بیش از یک کمدی بی سر و ته نیست.
۰ نظر ۲۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۶:۲۴
قاصدک
ابروهای بلند کمانی (و یا حتی تو فرم امروزی در نظر بگیری، کوتاه و بالا)، چشم های کشیده و خمار، موهای بلند و خوش حالت، قد بلند و اندام زیبا... کدومشون دلیل اینه که صاحب این ویژگی ها پر از احساسات لطیفه؟ پر از شور و شعور عشقه؟ خدایا کی گفته صاحب این چشم ها " لزوما" یه قلب پاک و مهربون داره؟  و انوقت یه آدم معمولی، از این حال و هوا بویی نبرده!!! احمقانه نیست؟ قلب آدم مگه تو دست و پا شه؟! درک احساس کار هر دلی نیست، ایثار و گذشت که معنی عشق اند از هر کسی بر نمیاد... پس چجوری بعضیا انقدر راحت از رو ظاهر زیبای یه آدم در مورد این چیزا قضاوت می کنن؟! تو چه دوره زمونه ی مزخرفی گیر کردیم! حالا جوون که جوونه، خامه، عقلش نمی رسه حق داره ولی من موندم تو کف مادرای این پسرا که واسه پسراشون دنبال یه دختر با معیارهای مهمی مثه قد بلند و سفید و کمی چاق می گردن! یعنی اونا هم نمی دونن که این دختر قراره دو روز دیگه مادر باشه؟ قراره همه ی زندگی ِ یه موجود دیگه باشه؟ نمی دونن که تمام طرز فکر و عقیده این دختر مستقیم رو اون موجود تاثیر میذاره؟ نمی دونن تربیت کردن کار هرکسی نیست؟  خدایا! تو یه چیزی بگو...تو یه کاری بکن... تا کی وقتی یه دختر بچه رو میبینن فقط میگن: آخی چه موهای نازی داری، چه لباس خوشگلی! چه گلسر قشنگی!! هیشکی نمیگه چه دختر مودبی، نمیگه ... بیشتر از هرکس و هر گروه دیگه، خود زن ها هستند که به خودشون و شعورشون توهین می کنن...به مفهوم وجودشون... اینا همه واسه اینه که دلم خیلی پره... دلم خیلی تنگه...کاش همیشه مثه یه ریتم مداوم، بدون ترس از گم کردنت، مثه یه ریتم ملایم، مثه یه ریتم پر از آرامش در کنارم بودی... لحظه ها رو با تو بودن.در نگاه تو شکفتن حس عشق و در تو دیدن.مثل رویای تو خوابه با تو رفتن با تو موندن.مثل قصه تو رو خوندن تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگی ِ آبه...............
۰ نظر ۲۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۳۷
قاصدک

ابروهای بلند کمانی (و یا حتی تو فرم امروزی در نظر بگیری، کوتاه و بالا)، چشم های کشیده و خمار، موهای بلند و خوش حالت، قد بلند و اندام زیبا... کدومشون دلیل اینه که صاحب این ویژگی ها پر از احساسات لطیفه؟ پر از شور و شعور عشقه؟ خدایا کی گفته صاحب این چشم ها " لزوما" یه قلب پاک و مهربون داره؟  و انوقت یه آدم معمولی، از این حال و هوا بویی نبرده!!! احمقانه نیست؟ قلب آدم مگه تو دست و پا شه؟! درک احساس کار هر دلی نیست، ایثار و گذشت که معنی عشق اند از هر کسی بر نمیاد... پس چجوری بعضیا انقدر راحت از رو ظاهر زیبای یه آدم در مورد این چیزا قضاوت می کنن؟!

تو چه دوره زمونه ی مزخرفی گیر کردیم! حالا جوون که جوونه، خامه، عقلش نمی رسه حق داره ولی من موندم تو کف مادرای این پسرا که واسه پسراشون دنبال یه دختر با معیارهای مهمی مثه قد بلند و سفید و کمی چاق می گردن! یعنی اونا هم نمی دونن که این دختر قراره دو روز دیگه مادر باشه؟ قراره همه ی زندگی ِ یه موجود دیگه باشه؟ نمی دونن که تمام طرز فکر و عقیده این دختر مستقیم رو اون موجود تاثیر میذاره؟ نمی دونن تربیت کردن کار هرکسی نیست؟ 

خدایا! تو یه چیزی بگو...تو یه کاری بکن... تا کی وقتی یه دختر بچه رو میبینن فقط میگن: آخی چه موهای نازی داری، چه لباس خوشگلی! چه گلسر قشنگی!! هیشکی نمیگه چه دختر مودبی، نمیگه ...

بیشتر از هرکس و هر گروه دیگه، خود زن ها هستند که به خودشون و شعورشون توهین می کنن...به مفهوم وجودشون...

اینا همه واسه اینه که دلم خیلی پره... دلم خیلی تنگه...کاش همیشه مثه یه ریتم مداوم، بدون ترس از گم کردنت، مثه یه ریتم ملایم، مثه یه ریتم پر از آرامش در کنارم بودی...

لحظه ها رو با تو بودن.در نگاه تو شکفتن

حس عشق و در تو دیدن.مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن با تو موندن.مثل قصه تو رو خوندن

تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگی ِ آبه...............


نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 0:7 توسط قاصدک|
۰ نظر ۲۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۳۰
قاصدک
من آن گلبرگِ مغرورم، که می‌میرم ز بی آبی ولی با ذلت و خواری، پی شبنم نمی‌گردم. همین.
۰ نظر ۱۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۸:۱۹
قاصدک
بعضی آدما تو زندگی آدم هستند که هیچ وقت نمی فهمی از کجا اومدند... همیشه هم هستند، هر وقت کارت گیر کنه، اعصابت خورد باشه، دلت گرفته باشه، بی منت و "بی دلیل" هستند...حتی اگه کاری هم از دستشون برنیاد، حداقل باهات همدرد می شن تا بتونی از اون حال و هوا در بیای، نق نق زدن ها و ناله کردن هاتو تحمل می کنن به روت نمیارن که خسته شدن... اگه این جور آدما رو فقط وقت غم و غصه یادشون کنی و بعدش هم یادت بره که وقت شادیات خبرشون کنی، اگه یادت بره عید و تولدشونو بهشون تبریک بگی، اگه جایی دعوتشون نکنی و هیچ کاری هم متقابلا براشون انجام ندی اصلا تاثیری تو اخلاقشون نمی ذاره، باهات معامله نمی کنن... ازت دلخور نمیشن، از این ادا و اصول های آفلاین شدن و اینا ندارن، انگار هیچ توقعی ازت ندارن... بعضی آدما تو زندگی آدم خیلی کم پیدا می شن... بعضی آدما فرشته اند...
۰ نظر ۰۵ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۷:۴۹
قاصدک